|
ماه گفتم ات ... جز صفر چیست حاصل تفریق ما بگو جز این اگر محاسبه کردی بیا بگو شام است و نان هر شبه بی چاشنی عشق تنها چه سان فرو برم این لقمه را بگو در قاب خاطرم چه مجسم نشسته ای از چشم من نهان شده یی در کجا بگو تنها نشسته یی که فراموش مان کنی؟ می پرسمت دوباره چرا؟ هان! چرا؟ بگو جز اینکه ماه گفتم و میگویمت هنوز در پیشگاه آیینه جرم مرا بگو دلتنگم از تسلسل شب های زود رس یک قصه از بلندی آن روز ها بگو من از کسی گلایه ندارم بجز خودم از من هرآن گلایه که داری بیا بگو ستاره خوابیده شب قریه در آغوش ستاره تابوت خیابان شده گلبوش ستاره رازی که به هر شبپره افشا نتوانم وقت است کنم زمزمه در گوش ستاره ارچند که سنگین تر از آوار خموشی ست باری که شب انداخته بر دوش ستاره هربته بر آورده هزاران گل لبخند دامان بیابان شده گلجوش ستاره ماییم و گرفتاریء غمهای زمینی از دور نظر کردن خاموش ستاره از عشق من آیا بدلش تاب و تبی هست یا قصهء ما گشته فراموش ستاره؟ دوبوسهء دیگر به سمت رود مرا امـتداد بخشیدی حباب زنده گیم را به باد بخشیدی مرا به کس چه، که برخود هم اعتماد نبود تو بودی آنکه بمن اعـتماد بخشیدی دل ملول مرا از سموم صد ها گند فقط به بوی خودت اعـتیاد بخشیدی لبم به بوسه یی از گونه هات قانع بود مرا دوبوسهء دیـگر زیاد بخشیدی به سمت دشت کشانـدی دوباره پایم را به شکل لاله دلم را نماد بخشیدی شبیه رفتن یک رود سوی اقیانوس مرا به سمت خودت امتداد بخشیدی |+| نوشته شده توسط عفیف باختری در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 و ساعت 14:21 |
